خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سايتهايي كه مي خوانم

بیداد
کید !
بایا
The Mutual Sense
مگس خوشگله !
هنر و موسیقی
توت فرنگی وحشی
بلاگ نوشت
من نوشت
این روزها، من
لالوله
پیپ قرمز
کیبرد آزاد
شملک
ویزوگ
چریک تنها
وارش
سالوسی


  • Akunews (banned)

  • Gooya News (banned)

  • BBC Persian

  • Iran Art Music


  • مقالات :

  • سكولاريسم و دين در دنياي مدرن

  • نافرماني مدني يا اصلاحات ليبرالي ؟

  • مراحل توليد نرم افزار در متدولوژي XP





  • براي يك نفر
    كه نامش را فراموش كرده بود


     The One, Who forgot his name !



    ۱۳۸٩/۳/۳٠

    خسته

     

    "

    نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل
    به دست خویش کردم این چنین بی دست و پا خود را 
    چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
    که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را

    "

     

    وحشی بافقی

     

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٩/٢/۳

    مقاربت

     

    گاهی دلم برای خودم تنگ می شود،

    شاید عجیب باشد اما

    مردی که سالهاست

    در انتظار آمدن مرد دیگریست

    گاهی دلش برای خودش تنگ می شود ...

    م. بهمنی

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸۸/۱۱/۱۳

    مالیخولیا

     

    وقتی در مقابل چیزهای خیلی زلال و پاک قرار می گیرم هی مدام یک چیزی تو گوشم می گه بشاش توش !

    این صدایی که تو گوش ماست بی تربیته، همه اش کارای بی ادبی می خواد بکنم، یکبار نشد بگه ادعای پیغمبری، امامتی چیزی بکنم !

     

    پ.ن :

    مالیخولیا بر اثر گرد آمدن سودای خالص که از سوختن اخلاط یا از بخارهای سودایی در مغز پیدا میشود و این بیماری نوعا در علما و یا ریاضیدانها و فلاسفه و اصحاب تصوف پیدا میشود و افرادی که مبتلا به بنگ هستند مورد حمله این بیماری بیشتر بقیه افراد خواهند بود
    بیمار چیزهای عجیب و غریب و گاه وحشتناک میبیند و یا میشنود و گاه ادعاهای بلند مثل ادعای امامت و پیغمبری میکند یا گاهی خودش را گاو یا سگ یا ... میپندارد و علامت دیگر این بیماری این است که بیمار بسیار به زمین نگاه میکند موی او زیاد میشود دوست میدارد که تنها باشد
    باید از غذاهای سنگین مثل عدس ، باقالا ، بادمجان ، گوشت مانده، بپرهیزد چنانچه باید از بیخوابی، گرسنگی و تشنگی مفرد و تنهایی پرهیز کند

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸۸/٩/۱٢

     

    پذیرش مون که جور شده بود، بلیط رو هم گرفتیم، ویزامون هم گفتن هفته دیگه آماده میشه، همه کارها رو هم که کردیم ماه دیگه قطعا رفتنی هستیم !  به کسی نگفتیم که حرف و حدیث پیش نیاد :) بدی خوبی دیدید حلال کنید

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸۸/٦/٢٥

    آفتابه

     

    عجب زمانه ظاهر پسند نامردی است،

    کشیده مردم رو راست را به ثلابه

     

    سیاوشانه ز آتش گذشته ام،

    اما

    دو قطره اشک نیامد به چشم سودابه

     

    صدا زدم مگر اسباب پاک بودن چیست ؟

    ز حجره سر بدر آورد شیخ :

    آفتابه !!

     

    محمد علی جوشایی

    پ.ن : شعرهای جالبی داره، البته معصوم که نیست !

     


    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸۸/٦/٢۳

    تفنگ دسته نقره ام !!! داد و بیداد

     

    می گن اسبت رفیقه روزه جنگه

    مو می گویم از او بهتر تفنگه

    سوار بی تفنگ قدرت نداره

    سوار وقتی تفنگ داره سواره !!

     

    تفنگ دسته نقره ام رو فروختم

    برای یارم قبای ترمه دوختم

    فرستادم برایش پس فرستاد

    تفنگ دسته نقره ام !! داد و بیداد !

    آی داد و بیداد : ((

     

     

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸۸/٥/۱۸

     

     

    دلم دردی که دارد با که گوید

    گنه خود کرده، تاوان از که جوید ؟

    دریغا، نیست همدردی موافق

    که بر بخت بدم خوش خوش بموید

     

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸۸/٥/۱٢

     


    اول آتشم زدی

    بعد فقط یک پک‌!

    حالا رهایم می کنی تا خاکستر شوم ؟

    درست است که درازم

    اما

    همه وجودم سه پک بود

    هر سه را می زدی

    تمام می شدم لعنتی !

     

     

     

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸۸/٥/٢

    Renaissance

     

    کوپرنیک نباش !

    وقتی تو خورشید من نمی شوی

    فرقی نمی کند

    بگذار جهان به دور زمین بگردد.

     

    من رنسانس نمی خواهم، تو را می خواهم

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸۸/٤/۳٠

     

    مچاله ام کنید، پرت کنید داخل گنجه

    بید ها کار خودشان رو خوب بلدند

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٧/۱٠/۱٤

    قضاوت با شما

     

    ١- من یک مطلب می نویسم با عنوان "رساله ای درباب کون" و این مورد بحث و بررسی دوستان قرار می گیره و نظرهای فراوان چه حضوری و چه غیر حضوری راجعش می دن ! یک مطلب هم می نویسم ادبی و فرمالیستی و مینیمال خیر سرتون یکی نظر نمی ده یا راجع به کامنتی که من داخل کامنت های اون مطلب دادم نظر می دند ! خوب شمای مخاطبی که به من نشون می دی مطالب بی ادبی رو دوست داری من هم به خاطر دل شما می نویسم دیگه چرا مقصر می دونید من رو

     

    ٢- آقا، خانوم کامنت جفنگ برای من نگذارید دهن ما چفت و بست ندارد !

     

     

     

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٧/٩/٢٤

    Tragedy of a little fly

     

    به سختی بلند شد، کمی آنطرفتر دوباره افتاد و اینبار برای همیشه مرد

    .

    .

    .

    مگس کوچولوی سمج

     

     

     

     

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٧/٩/۱٤

    همه چیز زودتر تمام شده بود

     

    تا اینجا تمام راه را دویده بود پسرک

    حالا دیگر خبری از مردان سیاه پوش نبود

    حتی از پسرک هم خبری نبود

    انگار همه چیز زودتر تمام شده بود

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٧/۸/٢٧

    17 نوامبر روز جهانی دانشجو
    این مطلب رو من در سال 1384 نوشتم و چند جایی منتشر شد الان گفتم اینجا هم بگذارم که از دست نره :)

    دانشجو، قربانی فاشیسم

    15 نوامبر 1939 در گوشه ای از جهان روز خاکسپاری دانشجویی اهل چک بود، که توسط عمله فاشیسم و استبداد به قتل رسید. و در 17 نوامبر همان سال 9 دانشجوی دیگر نیز که در تظاهرات مراسم خاکسپاری این دانشجو حضور داشتند توسط نظامیان اعدام شدند و 1200 دانشجوی دیگر که در حمله به خوابگاه دانشجویان بازداشت شده بودند به بازداشتگاه نظامی نازی ها منتقل شدند. اینگونه روز 17 نوامبر در تاریخ جهان به عنوان روز جهانی دانشجو نام گرفت. روزی که در آن دانشجویان بی گناه و بی پناه به دست کارگزاران فاشیسم به خاک و خون کشیده شدند.

    دانشجویان سراسر جهان پس از این واقعه در گردهمایی خویش در مجمع جهانی دانشجویان در سال 1941 در لندن این روز را به عنوان روز جهانی دانشجو نام نهادند و از آن روز هر سال، در اعتراض به خشونت علیه دانشجویان در دانشگاههای بیشتر کشور های جهان مراسمی برپا می شود و اگر چه برخی از این مراسم ها توسط حکومت های مستبد و ایدئولوژیک باز هم به خاک و خون کشیده می شود ولیکن این سنت در جهان تا بدین روز ادامه داشته است.

    ماجرا از آنجا آغاز شد که ژان اوپلتال دانشجوی 24 ساله دانشکده دارو سازی دانشگاه چارلز پراگ در راه پیمایی ضد نازیسم دانشجویان در 28 اکتبر 1339 توسط نیروهای نظامی به شدت مجروح شد و پس از گذشت دو هفته بر اثر جراحات وارد در 11 نوامبر جان می سپارد. مراسم خاکسپاری وی که در 15 نوامبر برگزار می شود خود به تظاهرات ضد فاشیستی دیگری بدل می شود. به همین خاطر کنستانتین نوراث نماینده نازی ها در پراگ برای پایان دادن به این تظاهرات دستور حمله به خوابگاه دانشجویان و بازداشت رهبران آنها را صادر می کند و نظامیان با یورش به خوابگاه دانشجویان 1200 دانشجو را بازداشت و به بازداشتگاه های نازی منتقل می کنند و 9 نفر از رهبران دانشجویان را بلافاصله اعدام می کنند.

    دانشجو، آزادی و دموکراسی

    44 سال بعد یعنی 17 نوامبر 1974 در یونان نیز تانک های حزب نظامی یونان به دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک آتن که 4 روز را در دانشگاه شان تحصن کرده بودند یورش می برد و به کشتار دانشجویان می پردازد به طوری که هیچگاه آمار دقیقی از اینکه چند ده نفر از دانشجویان در این حمله و یا در شکنجه در روز های بعد از آن جان سپرده اند منتشر نشده است.

    اما این یورش برای نظام دیکتاتوری یونان گران تمام شد، چرا که خیزش جنبش دانشجویی یونان درست 8 ماه بعد به ثمر نشست و در جولای 1974 نظام دیکتاتوری یونان سقوط کرد.

    در 17 نوامبر 1989 انجمن جوانان سویالیست راه پیمایی را برای گرامی داشت روز جهانی دانشجو برگزار کردند. با شروع تظاهرات مردم و سایر دانشجویان نیز به این تظاهرات پیوستند، طوری که در ساعت 5 بعد از ظهر بیش از 15 هزار نفر از مردم در این تظاهرات حضور داشتند. در ابتدا اگرچه خیلی آرام بود ولیکن به تدریج شعارهای ضد حکومت و حزب کمونیست آغاز شد و کم کم تظاهرات به یک تظاهرات ضد رژیم کمونیستی تبدیل شد در ساعت 7 و نیم همان روز پلیس در خیابان راه تظاهر کنندگان را سد کرد و همچنین خیابان های منتهی به خیابان اصلی که تظاهرات در آن برگزار می شد را نیز مسدود کرد وبدین ترتیب تمام راه های فرار را بر تظاهر کنندگان بست و به ضرب و شتم بی رحمانه دانشجویان و جوانان پرداخت. اگرچه در آن روز شایع شد که یک دانشجو به دست پلیس کشته شده است. اما بعد ها مشخص شد که فردی که خودش را به مردن زده بود یکی مامور مخفی بوده است. حرکت 17 نوامبر 1989 دانشجویان در پراگ منجر به شکل گیری انقلاب مخملین پراگ و سرنگونی حزب کمونیست شد به همین دلیل 17 نوامبر در چک روز آزادی و دموکراسی نیز نام گرفته است.

    16 آذر یا 17 نوامبر

    بر خلاف دانشجویان بسیاری از کشورها، نهادهای دانشجویی ایران که خود بارها شاهد قتل و خشونت علیه دانشجویان بوده اند از 16 آذر تا 18 تیر ماه، هیچ گاه مراسمی را در پاسداشت روزجهانی دانشجو برگزار نمی کند. نهادهای دانشجویی ایران که برای تمام مناسبت ها و مسائل ریز و کلی اقدام به صدور بیانیه و اعلامیه می کنند حتی به نظر می رسد که از وجود چنین روزی خبر ندارند. این در حالی است که حتی در کشور هایی مانند افعانستان که نهادهای دانشجویی آن سابقه چندانی ندارند نیز در روز جهانی دانشجو اقدام به برگزاری مراسم و یا حداقل صدور بیانیه می کنند .

    علت عدم توجه یا حتی آگاهی دانشجویان ایران از روز جهانی دانشجو که 20 روز قبل از روز دانشجو در ایران ( 16 آذر) است را می توان تحت نقد کلی ای که بر این نهادهای دانشجویی وارد است تعبیر کرد وآن عدم آگاهی و دانش کافی نسبت به جریان های دانشجویی معاصر و یا تاریخ مبارزات دانشجویی در جهان است، این موضوع منجر به آن شده است که جریان دانشجویی ایران در مقایسه با سایر جریان های دانشجویی در جهان بسیار تنها و نا کارآمد باشد.

    دلیل دیگر شاید اشتباهی باشد که برخی از روشنفکران و سیاستمداران ایران و به طور مشخص نهضت آزادی کرده اند و به اشتباه 16 آذر ماه را روز جهانی دانشجو اعلام کرده اند. نهضت آزادی در بیانیه خود گفته است که 16 آذر ماه توسط سازمان جهانی دانشجویان که به اختصار آن را (کوسک) معرفی کرده است به عنوان روز جهانی دانشجو انتخاب شده است. در حالیکه هیچ جا نامی از چنین سازمانی یافت نمی شود و در هیچ تقویمی بین المللی 16 آذر ماه ثبت نشده است. شاید مقصود نهضت آزادی ایران از سازمان جهانی دانشجویان، کنفدراسیون جهانی دانشجویان باشد که یک نهاد ایرانی بوده است که توسط دانشجویان و محصلین خارج از کشور شکل گرفته است. اما در هر حال در هیچ تقویم جهانی از 7 دسامبر ( یا 16 آذر) تحت عنوان روز جهانی دانشجو نام برده نشده است.

    در هر صورت نزدیکی 17 نوامبر و 7 دسامبر (16 آذر) می تواند برای جریان دانشجویی ایران مناسب باشد تا در این 20 روز مراسمی هایی را در گرامیداشت روز دانشجو برگزار کنند. زنده نگاه داشتن یاد دانشجویانی که در سراسر جهان به دست حکومت های استبدادی، فاشیستی و ایدئولوژیک به قتل رسیده و یا شکنجه و آزار شده اند می تواند به زنده نگاه داشتن حس مخالفت و مبارزه دائمی تا محو کامل ایدئولوژی های استبدادی و فاشیستی و فرزند آنها خشونت، در دانشجویان زنده نگاه داشته شود.

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٧/۸/٢٥

    سبز

    دلم برای جنگلهای استوا می سوزد، برای پرندگان،

    برای اقیانوس ها، برای ماهی ها، برای یخ های قطب،

    برای بچه خرس قطبی، برای پنگوئن ها،

    می ترسم  ! غصه می خورم برای آینده بشریت که چطور تباه خواهد شد

    چرا که من مجبورم آشغال را ساعت هفت صبح دم در بگذارم :(

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٧/٤/۳٠

    رساله ای در باب کون

     

    این نوشته به موضوع اجتماعی، سیاسی، فلسفی و علمی کون از نگاهی معنوی پرداخته است اگر فکر می کنید ممکن است قلبتان جریحه دار شود و یا اخلاقیات زیر سئوال برود مرحمت کرده بی خیال این نوشته شوید در غیر اینصورت اگر این نوشته را خواندید خودتان دلتان خواسته بود :)

     

    از آنجایی که نوشته قبلی منجر به مباحث عمده ای بین فلاسفه اخلاق گرا، عملگرا، سانتیماتالیست، معنا گرا و نهیلیست شد بر خود واجب دانستم تا برای رفع شبهات ایجاد شده و همراهی با این فلاسفه گرانقدر بحث را کمی باز تر ادامه دهم و به همین دلیل آنچه در ادامه می آید را نوشته ام و شما خواهید خواند :

    کون، باسن، مقعد، نشیمنگاه یا همون سوراخ آق دایی در دانشنامه معظم ویکی پدیا به این صورت معرفی شده است :

    "بخش پایانی دستگاه گوارش در موجودات زنده ‌است. مقعد بیشتر به شکل سوراخی در بدن است و عملکرد آن دفع مدفوع می باشد. بیشتر جانوران، از کرمهای ساده تا فیل و انسان دارای مقعد هستند. بخاطر تمرکز زیاد پایانه‌های عصبی در محدوده مقعد، این محدوده جزو مناطق شهوانی بدن محسوب میشود. بخاطر همین ارتباط با جنسیت و شهوت، صحبت درباره مقعد در فرهنگ ایرانی و فرهنگهای مختلف تابو است."

    دانشمندان و فلاسفه کون را از نظر شکل ظاهری، معنایی و کاربردی به انواع مختلف تقسیم کرده اند که در زیر به بخشی از این تقسیم بندی اشاره می کنم :

    کون عادی : (_!_)

    کون گنده : (__!__)

    کون باریک : (!)

    کون ابله : (_؟_)

    کون نابغه : (_e=mc2_)

    کون گلی : (_@_)

    کون پولدار : (_$_)

    کون گشاد : (_o_)

    کون تنگ : (_._)

    اگرچه این تقسیم بندی مورد انتقاد های زیادی قرار گرفته است اما بیشتر صاحبنظران این دسته بندی را برای وصف کون مناسب دانسته اند - شما چطور ؟ -

    همانطور که بالاتر هم گفتم کون عضوی از اعضای بدن است و از آنجا که از جنس پوست و گوشت و چربی هست بر اثر اتفاقات متعددی در معرض آسیب ها جدی قرار دارد که یکی از این آسیب ها که در نوشته قبلی هم به آن اشاره کردم سوزش کون یا همون کون سوزی هست. علت این آسیب هنوز به درستی شناخته نشده است اما بعضی علتش رو حسادت و بعضی حماقت می دونند البته دانشمندان به صورت تجربی پی برده اند که اگر موضوع، وسیله و یا چیزی که فردی فکر می کند لیاقت داشتن ان را دارد اما دیگران باعث شده اند تا وی آن را بدست نیاورد و یا از دست او ربوده اند به او نشان دهید، فرد دچار سوزشی در کون می شود که به آن کون سوزی می گویند.

    این عارضه ممکن است در بلند مدت منجر به تغییر شکل در کون شده و آسیب های جدی را بهمراه داشته باشد که یکی از این آسیب ها لق شدن کون است ! اگرچه برای رفع کون سوزی علاوه بر استفاده از پماد ولی ! می توان از تشت آب سرد هم استفاده کرد که در مواردی که فرد به کون گشادی دچار شده توصیه به استفاده از یخ می شود که اثرات درمانی خارق العاده ای دارد اما هنوز درمان قطعی برای رفع این مشکل توسط دانشمندان یافت نشده است و تحقیقات هنوز در این زمینه به شدت ادامه دارد.

     

     

    لازم به ذکر است در این نوشته از کلمه کون ۲۴ بار استفاده شده است

    اینجانب امادگی پاسخگویی به شبهات و سئوالات دوستان عزیز را دارم

    در ضمن جهت ابتیاع پماد ولی، آب خنک و یا یخ با شماره تلفن اینجانب و یا آدرس ایمیلم که در گوشه صفحه هست تماس حاصل فرمایید.

     

     

     

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٧/٤/٢

    حسادت !

    "با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی" ! تا کونش بسوزه

    در ضمن "با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی ؟"

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٧/۳/٢٥

    سئوال !

    "

    هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا

    چون لال رخ و چو سرو، بالاست مرا

     

    معلوم نشد که در طربخانه خاک

    نقاش ازل بهر چه آراست مرا!

    "

     

    اول -  فکر می کنم نقاش ازل در سبک سوررئالیست کار می کرده با این نقاشیی که از ما کشیده!

    دوم - این نقاش ازل واقعا گویا تجهیزات مدرنی در اختیار داشته چون احتمالا از مرکب های بو دار برای نقاشی ما استفاده کرده به خاطر همین هم "بوی زیباست مرا"

    سوم -  این طربخانه خاک دقیقا کجاست کسی آدرسش رو داره ؟

    چهارم - نقاشی های این نقاش ازل رو خیلی ارزون می خرند فکر کنم الان نرخش رو 50 میلیون تومان اینها باشه

    پنجم - فکر کنم نقاش ازل وقتی می خواسته من رو بکشه از قلموی باریکش استفاده کرده



    پ.ن : شعر از خیام است

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٦/۱۱/۱٠

    هامون اگر دريا شود، از خون بتازيد

    این شعر حمید سبزواری هست، که حسام الدین سراج در آلبوم نینوا بخش هایی از اون رو خیلی حماسی خونده  !  اما واقعا این شعر  بازتاب کاملی از ایدئولوژی جمهوری اسلامی در زمان جنگ است، که البته به نظر می رسه بخشی از سیاست های فعلی جمهوری اسلامی هم این پوشش بده به خصوص در باره سینه خیز رفتن تا فلسطین و از آنجاتا خط لبنان راندن.  

     

    وقت است تا برگ سفر بر باره بنديم
    دل بر عبور از سد خار و خاره بنديم
    از هر كران بانگ رحيل آيد به گوشم
    بانگ از جرس برخاست واي من خموشم
    دريادلان راه سفر در پيش دارند
    پا در ركاب راهوار خويش دارند
    گاه سفر را چاووشان فرياد كردند
    منزل به منزل حال ره را ياد كردند
    گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است
    چاووش مي‌گويد كه ما را وقت تنگ است
    گاه سفر آمد برادر! گام بردار
    چشم از هوس، از خورد، از آرام بردار
    گاه سفر آمد برادر! ره دراز است
    پروا مكن بشتاب، همت چاره‌ساز است
    گاه سفر شد باره بر دامن برانيم
    تا بوسه‌گاه وادي ايمن برانيم
    وادي نه ايمن، هان مگو، بايد سفر كرد
    از هفت وادي در طلب بايد گذر كرد
    وادي نه ايمن، رهزنان در رهگذارند
    بيم حرامي نيست، ياران هوشيارند
    وادي نه ايمن، جاده هموار است ما را
    اميد بر عزم جلودار است ما را
    وادي پر از فرعونيان و قبطيان است
    موسي جلودار است و نيل اندر ميان است
    تكريتيان (صد- دام) در هر گام دارند
    راه‌آشنايان، ره به مقصد مي‌سپارند
    رهتوشه بايد كو؟ بياور كوله‌بارم
    اميد را رهتوشه بهر راه دارم
    رهتوشه بايد، پاي من هموارپو باش
    هفتاد وادي پيش رو گر هست، گو: باش
    رهتوشه بايد، عزم را در كار بندم
    دل بر خدا آنگه به رفتن بار بندم
    رهتوشه بايد، صبر را در جان نشانم
    وادي به وادي باره تا منزل كشانم
    رهتوشه ما را شوق ديدار حرم، بس
    رهتوشه بايد، مرغوا مشنو ز هر كس
    تنگ است ما را خانه تنگ است اي برادر!
    بر جاي ما بيگانه، ننگ است اي برادر!
    ننگ است ما را خانه بر دشمن نهادن
    تاراج و باج رفته را گردن نهادن
    تاراج و باج و فتنه را گردن نهاديم
    خفتيم غافل، خانه بر دشمن نهاديم
    خفتيم غافل، از معاداي حرامي
    كرديم سر تسليم ياساي حرامي
    خفتيم غافل، رزم را از ياد برديم
    پس داوري بر محضر بيداد برديم
    خفتيم و دشمن، داد، ني، بيدادمان داد
    خواب و خور و افيون و مستي يادمان داد
    دشمن، سرا بگرفته و راه نفس هم
    دست عمل بشكسته و پاي فرس هم
    تاراج شد، تاراج، هر كالايمان بود
    خاموش شد هر نغمه، كاندر نايمان بود
    ما خامش و او هر طرف شور و شغب كرد
    تاوان و خورد و خفت و مستي را طلب كرد
    سينا و طور و غزه را بلعيد با هم
    ما، خفته و او در تهاجم قدس را، هم
    جولان به جولاني دگر بگرفت از ما
    مانديم ما سرگشته او را قدس و سينا
    فرمان رسيد اين خانه از دشمن بگيريد
    تخت و نگين از دست اهريمن بگيريد
    يعني كليم آهنگ جان سامري كرد
    اي ياوران بايد ولي را ياوري كرد
    وقت است تا زاد سفر بر دوش بنديم
    دل بر پيام دلكش چاووش بنديم
    چابكسواران، رهروان، احرام بستند
    دل بر طنين اين صداي عام بستند
    آهنگ رفتن كن كه ما را چاره فرد است
    واماندن از اين كاروان، درد است، درد است
    بايد خطر كردن، سفر كردن، رسيدن
    ننگ است از ميدان، رميدن، آرميدن
    وادي به وادي سينه بايد سود بر راه
    منزل به منزل رفت بايد تا سحرگاه
    گر خاره ور خارا و گر دور است منزل،
    حكم جلودار است، بربنديم محمل
    ما را گريزي جز كه آهنگ سفر نيست
    عزم سفر كن فرصت بوك و مگر نيست
    باور مكن افسانه افسونگران را
    همراه بايد شد در اين ره كاروان را
    باور مكن اميد ديدار حرم نيست
    گامي فرا نه تا حرم جز يك قدم نيست
    از دشت و دريا در طلب بايد گذشتن
    بيگاه و گاه و روز و شب بايد گذشتن
    گر صد حرامي، صد خطر، در پيش داريم
    حكم جلودار است، سر در پيش داريم
    حكم جلودار است، بر هامون بتازيد
    هامون اگر دريا شود، از خون بتازيد
    فرض است فرمان بردن از حكم جلودار
    گر تيغ بارد، گو ببارد، نيست دشوار
    جانان من برخيز و آهنگ سفر كن
    گر تيغ بارد، گو ببارد، جان سپر كن
    جانان من برخيز بر جولان برانيم
    زانجا به جولان تا خط لبنان برانيم
    آنجا كه جولانگاه اولاد يهود است
    آنجا كه قربانگاه زعتر، صيد، صود است
    آنجا كه هر سو صد شهيد خفته دارد
    آنجا كه هر كويش غمي بنهفته دارد
    جانان من اندوه لبنان كشت، ما را
    بشكست داغ دير ياسين پشت، ما را
    جانان من برخيز بايد بر ”جبل” راند
    حكم است بايد باره تا دشت امل راند
    جانان من برخيز و زين بر پارگي نه
    زي قدس، زي سينا، قدم يكبارگي نه
    بايد ز آل سامري كيفر گرفتن
    مرحب فكندن، خيبري ديگر گرفتن
    بايد به مژگان گرفت گرد از طور سينين
    بايد به سينه رفت زينجا تا فلسطين
    بايد به سر، زي مسجدالقصي سفر كرد
    بايد به راه دوست، ترك جان و سر كرد
    جانان من برخيز و بشنو بانگ چاووش
    آنك اما ما علم بگرفته بر دوش
    تكبير زن، لبيك گو، بنشين به رهوار
    مقصد، ديار قدس، همپاي جلودار

     پ.ن 1: ما اصلا تروریست و یا متخاصم نیستیم و فقط از حقوق خودمون، عراقی ها، فلسطینی ها، کردها، سنی ها، پاکستانی ها، برادرهای افغان، سوری ها، ترک ها دفاع مشروع می کنیم.

    پ.ن 2: اگر الان که این شعر رو خوندید چیزی مثل کرم در کونتان وول وول می کند بدین معنی است که شما تحت تاثیر این شعر قرار گرفته اید و یک احمق به تمام معنا هستید پس جانان من برخیز باید بر جبل راند بدین منظور فرم زیر را تکمیل کنید :

     

    فرم ثبت نام عملیات استشهادی

     

    پيام هاي ديگران ()



    ۱۳۸٦/٥/۱٤

    مقایسه روش های دار زدن محکومین در ایران و جهان


    تذکر : این مطلب راجع به اعدام است و در زیر عکسهایی از اعدام محکومین در ایران را خواهید دید اگر فکر می کنید علاقه ای به این موضوع نداریدیا ممکن است که ناراحت شوید به پایین صفحه نروید.


    مجازات مرگ موضوعی است که فعالین حقوق بشر را در سالهای اخیر به خود مشغول کرده است و فعالیت های زیادی در سراسر جهان برای توقف این شکل از مجازات در حال انجام است. در حال حاضر بیش از 90 کشور به طور کامل این مجازات را حذف کرده اند و برخی دیگر از کشورها نیز با تغییر قوانین این مجازات را تنها در شرایط خاص و برای جرائم خاصی اجرا می کنند. اما هنوز نزدیک به 60 کشور در جهان از مجازات مرگ به طور مستمر برای مجازات محکومان استفاده می کنند که در این میان سهم کشورهای عربی و ایران (به همراه چین) در اجرای مجازات مرگ بیش از سایر کشورهاست.
    در کنار مبارزات فعالین حقوق بشر برای حذف مجازات مرگ بخشی از مبارزه آنها برای انسانی کردن شکل این مجازات ها نیز هست چرا که در بسیاری از کشورها هنوز از روشهای خونین و دردناکی برای اجرای این شکل از مجازات استفاده می شود. روشهایی همچون سنگسار، دارزدن و گردن زدن در بسیاری از کشورهایی عربی و ایران هنوز مورد استفاده قرار می گیرد.
    با توجه به اینکه این روزها دارزدن محکومان در ایران بسیار متداول شده است و در چند روز اخیر بیش از 30 نفر توسط دستگاه قضایی ایران به دار آویخته شده اند مناسب دیدم که در اینجا به بررسی نحوه اعدام در ایران بپردازم و آن را مورد نقد قرار دهم البته باید توجه داشت که این نقد نه به مجازات مرگ و اعدام که به نحوه اجرای ان در ایران است .
    برای اینکه بتوانیم دارزدن در ایران را بررسی کنیم در ابتدا بهتر است که نگاهی به روشهای موجود دار زدن در جهان بیندازیم. روش های اصلی دار زدن در جهان را می توان به چهار گروه دسته بندی کرد :

    روش سقوط کوتاه یا بدون سقوط که در آن محکوم ارتفاع کمی را سقوط می کند. در این روش به خاطر وزن بدن که به صورت معلق قرار گرفته است طناب دور گردن محکوم سفت می شود و با فشار به گردن فرد وی را خفه می کند. معمولا در این روش مرگ بر اثر خفگی یا قطع شریان حیاتی رخ می دهد و به این خاطر مرگ آنی نخواهد بود ومحکوم تا زمانی که از هوش برود و بمیرد مدتی را درد می کشد. برای اجرای این روش معمولا طول طناب کوتاه است و در زیرپای فرد چرخ قرار می دهند و یا وی را بر روی یک چهارپایه قرار می دهند و بعد آن را از زیر پای فرد خارج می کنند.


    روش معلق کردن، در این روش محکوم به جای آنکه سقوط کند توسط یک وسیله و یا ماشین به بالا کشیده می شود. در این روش معمولا از جرثقیل و یا قرقره برای بالا کشیدن محکوم استفاده می شود. این روش اگر به صورت سریع انجام شود ممکن است مرگ بر اثر شکستگی گردن باشد ولی عموما مرگ بر اثر خفگی و قطع شریان حیاتی فرد می باشد و معمولا فرد تا زمان مرگ که مدتی به طول می انجامد در بین زمین و آسمان دست و پا می زند.
    پیش از این در آمریکا از این روش به این شکل استفاده می شد که طناب را از یک قرقره عبور می دادند و سر دیگر طناب را به شی سنگینی متصل می کردند و در زمان اجرای حکم شی سنگین را رها می کردند تا سقوط کند و فرد را به شدت به بالا می کشید. بدین ترتیب مرگ در اثر شکستگی گردن رخ می داد.


    روش سقوط استاندارد، در این روش محکوم که طناب به دور گردن وی آویخته شده است از ارتفاع مشخصی که معمولا چیزی در حدود 1.5 تا 4 متر است سقوط می کند.این روش ، درواقع همان سقوط کوتاه است که اندکی پیشرفته تر شده است اما با این حال هنوز این ارتفاع از طناب منجر به شکستن گردن افراد نمی شود و در اکثر موارد در این روش نیز فرد بر اثر قطع شریان حیاتی و یا خفگی جان می دهد. گاها بلند بودن زیاد طناب نیز منجر به قطع گردن افراد می شود. نمونه ای از این اتفاق در مورد اوا دوگان الوین آخرین زنی که در ایالت آریزونا در سال 1928 به دار آویخته شد رخ داد و در هنگام اجرای حکم گردن وی ناگهان از بدنش قطع شد و در سالهای اخیر نیز اتفاق مشابهی برای برزان تکریتی برادر ناتنی صدام رخ داد و وی نیز در حین اعدام سرش از تنش جدا شد.

    روش سقوط بلند یا مشخص، در این روش میزان سقوط فرد براساس وزن و قد و فیزیک فرد محاسبه می شود تا سقوط منجر به شکستن گردن وی شود. این روش در واقع برای رفع مشکلات روش سقوط استاندارد توسط ویلیام ماروود درسال 1872 ابداع شد. این روش دارزدن را کمی انسانی تر می کند و می تواند مرگ را برای محکوم کمی آسان ترکند. در این روش ارتفاع سقوط به شکلی انتخاب می شود که بر اثر سقوط گردن محکوم شکسته و بر اثر قطع نخاع فرد بیهوش شده و با مرگ سریع بمیرد.
    برای این روش در ابتدا جدولی از وزن و طول طناب ابداع شد که بر اساس وزن محکوم طول سقوط را مشخص می کردند کم کم با گذشت زمان این جدول تغییراتی کرد و فاکتورهای دیگری نیز در انتخاب ارتفاع سقوط وارد شدند تا این اطمینان حاصل شود که مرگ فرد بر اثر سقوط از آن ارتفاع تنها منجر به شکستگی گردن وی شود. برای مشاهده جدول ارتفاع سقوط می توانید به اینجا بروید. در حال حاضر در اجرای این روش علاوه بر انکه ارتفاع سقوط را بر اساس وزن و قد محاسبه می کنند. بلکه مسائل مانند بیماری مفاصل و سایر مشکلات فرد را نیز بررسی کرده و سپس مشخصات سقوط را برای فرد تخمین می زنند. برای اینکار در کشورهایی مثل امریکا پیش از اجرای حکم فرد سلامت فرد و مشخصات وی را بررسی می کنند.


    همانطور که دیدم روشهای متفاوتی در جهان برای اعدام وجود دارد که هر یک به مرور زمان و برای بهبود و سریعتر کردن و کم درد کردن فرآیند مرگ تکمیل شده اند. اما متاسفانه در کشور ما عموما برای دار زدن محکومین از روش سقوط کوتاه و معلق کردن استفاده می شود. اعدام های در زندان معمولا به روش سقوط کوتاه هستند یعنی فرد از جایی آویزان می شود و طناب به دور گردن و زیر پای او چهارپایه ای که معمولا ارتفاع آن از یک متر تجاوز نمی کند قرار می دهند و بعد با برداشتن چهارپایه منجر به سقوط وی می شوند و این سقوط معمولا کمتر از یک متر است و مرگ در این حالت بیشتر بر اثر خفگی و قطع شریان حیاتی رخ می دهد و محکوم مدتی را تا مرگ درد می کشد. اما در اعدام هایی که در ملا عام انجام می شود عموما از جرثقیل استفاده می شود و از روش معلق کردن، که در آن فرد به جرثقیل متصل می شود و بعد در هنگام اجرای حکم محکوم توسط جرثقیل به بالا کشیده می شود این روش نیز منجر به قطع شدن گردن نمی شود و مرگ بر اثر فشار طناب بر گردن محکوم و قطع شریان های حیاتی وی می باشد. معمولا فرد بعد از بالا کشیده شدن مدتی را در بین آسمان و زمین دست و پا می زند تا سرانجام بعد از چند ثانیه جان بدهد.

    متاسفانه دستگاه قضایی ایران بدون اعتنا به معیار های انسانی و حقوق بشر به فجیع ترین روشها محکومین خود را می کشد. نه تنها سنگسار هنوز در خفا انجام می شود، بلکه دار زدن هم به نوعی انجام می گیرد که محکوم به دردناکترین حالت جان دهد.

    من فکر می کنم فعالین حقوق بشر در ایران که بر روی موضوع توقف سنگسار و مجازات های مرگ خشن کارمی کنند به این موضوع نیز توجه کنند که نحوه دار زدن در ایران نیز دست کمی از سنگسار نیست و عدم توجه مسئولین به نحوه دار زدن محکومین باعث شده است که دار زدن تبدیل به روشی دردناک برای مرگ محکومین باشد.

    در زیر عکس از اعدام های اخیر در ایران را مشاهده می کنید که در ان از روش سقوط کوتاه استفاده می شود. طنابی که دور گردن افراد است بسیار کوتاه است و به نظر می رسد ارتفاع سقوط کوتاهتر نیم متر باشد.

    اعدام 12 نفر معروف به اعدام  اراذل و اوباش


    عکس زیر نحوه اعدام یکی از عاملین ترور قاضی مقدس را نشان می دهد که به روش معلق کردن اعدام شدند


    اعدام عامل ترور قاضی مقدس




    مرتبط : یک محکوم به قصاص در ابهر پس از پاره شدن طناب دار به اغما رفت - به نقل از ایسنا


    پيام هاي ديگران ()